رضا قليخان هدايت

2209

مجمع الفصحاء ( فارسي )

پرده بردار از زمين بنگر چه بازى مىرود * با عزيزان زمانه زير پرده هر زمان تا به خرمن خاريابى بر كلاه يزدجرد * تا به دامن خاك بينى بر سر نوشيروان چند گويى كعبه را كاينك به خدمت مىرسم * چون نخوانندت كنون از دور خدمت مىرسان سيم را رونق نخيزد تا برون نايد ز سنگ * لعل را قيمت نباشد تا به در نايد ز كان اين قصيده را در طريقه فخريه گفته است ملك الملوك فضلم به فضيلت معانى * زمى و زمان گرفته به مثال آسمانى نفس بلند صوتم جرس بلند صيتى * قلم جهان‌نوردم علم جهان ستانى سر همتم رسيده به كلاه كيقبادى * بر حشمتم گذشته ز پرند جوزجانى به ولايت سخن در كه مؤيد الكلامم * نزده كسى بجز من در صاحب القرانى به در ضمير من در كه حريم عيسى آمد * كرم الخطاب ختمم زده مهر جاودانى چو قوارع زبورى به فصاحت اندر آرم * ببرم زبان مؤيد ز نشيد زندخوانى خردم يزك فرستد به وثاق خيل تاشى * ادبم طلايه دارد به يتاق پاسبانى سخن از من آفريده چو فتوت از مروت * هنر از من آشكارا چو طراوت از جوانى غزلم بسمعها در چو سماع ارغنونى * نكتم به ذوقها در چو شراب ارغوانى حركات اختران را منم اصل و او طفيلى * طبقات آسمان را منم آب و او اوانى نزنم به خيره طبلى چو زنم بود عروسى * نكنم به خطبه لحنى چه كنم بود اغانى سقط خلاصهء من چه طبيعى و چه عقلى * دغل عصارهء من چه نباتى و چه كانى به قياس شيوهء من كه نتيجهء نو آمد * همه طرزهاى تازه كهنى است باستانى به مكاتبات فضلم شرف آرد ابن مقله * ز مغالطات نظمم غلط افتد اين هانى مهم و چو مه نگيرم كلف سياه‌رويى * درم و چو در ندارم برص سپيد رانى